در فیلم «چیز پرندهای»، داستان یک مرد بیوه و عزادار به نام بندیکت کامبربچ را دنبال میکنیم که در تلاش است تا دو پسر خردسالش را بزرگ کند. اما در این مسیر با یک کلاغ غولپیکر و سخنگو که به نوعی نماد غم و درد اوست، روبرو میشود. این کلاغ نه تنها به صورت فیزیکی به او آسیب میزند، بلکه به شکلی روانی نیز او را تحت فشار قرار میدهد. در این فیلم، به تصویر کشیدن غم و اندوه به شکل یک هیولا، یادآور آثار مشابهی مانند «بابادوک» و «هیولایی که میآید» است.
بازی بینظیر بندیکت کامبربچ
نقطه قوت فیلم، بدون شک بازی فوقالعاده بندیکت کامبربچ است. او با تمام وجود نقش پدری پریشان را ایفا میکند که به ناگاه با مشکلاتی بزرگتر از مدیریت یک خانه بهمریخته و زندگی روزمره مواجه میشود. کامبربچ با اجرای احساساتی عمیق و واقعی، چهرهای از بهت و ناامیدی را به نمایش میگذارد که مخاطب را به چالش میکشد. او در صحنههایی که باید با دیگر والدین داغدیده همدردی کند و یا در هنگام خواندن داستان قبل از خواب، با صدای مختلف کودکان را سرگرم کند، به خوبی تواناییهای خود را به نمایش میگذارد.
نقاط ضعف فیلم
با وجود اجرای بینظیر کامبربچ، متاسفانه دیگر عناصر فیلم نتوانستهاند به سطح بازی او برسند. شخصیتپردازی دو پسر او به حدی ضعیف است که ممکن است برای بینندگان قابل تعویض به نظر برسند. همچنین شخصیت همسر درگذشته او که در فلاشبکها به تصویر کشیده میشود، به صورت رازآلود باقی مانده و جزئیات لازم در مورد رابطه آنها به خوبی شرح داده نشده است. این کمبود در شخصیتپردازی به وضوح در شغل قهرمان نیز مشهود است که به عنوان یک رماننویس گرافیکی انتخاب شده است، اما جزئیات کافی دربارهٔ این شغل و تأثیر آن بر زندگیاش ارائه نمیشود.
جمعبندی
فیلم «چیز پرندهای» نه به اندازهٔ یک درام دلخراش تأثیرگذار است و نه به عنوان یک اثر ترسناک کارایی دارد. این اثر به جای ایجاد اضطراب و تنش، ممکن است بیشتر بینندگان را با سردرگمی مواجه کند. اگرچه دیلن ساترن سعی کرده است تا با اقتباس از رمان مکس پورتر، داستانی غمانگیز و جذاب بسازد، اما به نظر میرسد که جزئیات و پیچیدگیهای لازم برای جذب مخاطب را از دست داده است. با این حال، تماشای بازی کامبربچ و لحظات قوی فیلم ارزش یک بار دیدن را دارد.