در اتریش سال 1938، در پی پیشروی نازیها، فردی (با بازی لوکاس لینگارد تونِسن)، یک نوجوان یهودی، از وین، زادگاهش، به پاریس گریخته و در فضای پرهیاهوی یک کلوپ شبانه بورلسک شغلی پیدا میکند. اما خطر همچنان در کمین اوست.
جنگ و عشق در سایه نازیسم
این فیلم جنگی، به رغم ساختار سادهاش، داستانی عمیق و آشنا از ظهور نازیسم، زندگی شبانه پاریس و مقاومت فرانسه را روایت میکند. کارگردان این اثر، آنابل یانکل، با سابقهای نامتعارف، به خوبی توانسته است عمق احساسات انسانی را به تصویر بکشد. داستان بر اساس خاطرات فردی نولر، بازمانده آشویتس، شکل گرفته و به چالشهای انسانی در دوران تاریک تاریخ میپردازد.
فردی و چالشهایش
فردی، مرد جوانی با روحیهای شاد و بیخیال، در وین زندگی میکند و به تدریج از خطرات نزدیک شدن نازیها غافل است. او با بیتوجهی به خطرات، به این فکر میکند که اتریش در یک رفراندوم به هیتلر رأی نخواهد داد. اما به زودی او خود را در دنیایی مییابد که نازیسم به سرعت در حال گسترش است و از یک جوان خوشبین به یک مردی بدون ملیت تبدیل میشود.
دوستی و عشق در کلوپ شبانه
در پاریس، فردی در کلوپ شبانه دوستانی پیدا میکند و با دختری به نام ژاکلین (با بازی کلارا روگارد) رابطهای عاشقانه برقرار میکند. این رابطه در میان تاریکی و خطرات جنگ به وجود میآید و به نوعی امیدی را برای فردی به ارمغان میآورد. همچنین، او به گروه مقاومت فرانسه ملحق میشود و با چالشهای جدیدی روبرو میشود.
داستانی با پیامهای عمیق
فیلم به صورت فلشبک روایت میشود و با صحنههایی از آشویتس آغاز میشود. این ساختار ممکن است به تعلیق داستان آسیب بزند، اما نشاندهنده زندگی یک مرد جوان است که در جستجوی آزادی در دل فاشیسم قرار دارد. کارگردان به خوبی احساسات انسانی را در این داستان به تصویر کشیده و این اثر را به تجربهای جذاب تبدیل کرده است.
در نهایت، سفر ناامیدانه، با وجود کلیشههایی که ممکن است در آن وجود داشته باشد، به دلیل تعهد صادقانهاش به داستان و شخصیتهایش، تماشاچیان را به فکر واداشته و به یادآوری تاریخ میپردازد.