در هزارهٔ چهل و یکم، تنها جنگ وجود دارد. دنیای تاریک و ناامیدکنندهٔ Warhammer 40,000 پر از خشونت و خونریزی است. در این دنیا، انسانها با یکدیگر، با نژادهای بیگانه و با هجومهای شوم قدرتهای شیطانی میجنگند. پس از سالها مقاومت، و با اعلام انتشار نسخهٔ یازدهم بازی رومیزی، من نیز به وسوسهٔ این سرگرمی پاسخ مثبت دادم و تصمیم به ساخت ارتش خود از گری نایتها گرفتم؛ tarea که به دلیل ماهیت مدلسازی و رنگآمیزی، چالشهای خاص خود را به همراه دارد.
آغاز سفر به دنیای Warhammer
اولین بار در سال 2016 با انتشار بازی Total War: Warhammer به دنیای Warhammer قدم گذاشتم. این تجربه به دلیل غنای داستانی و قابلیتهای استراتژیک، برای من بسیار جذاب بود. با سیستمهای مدیریت امپراتوری و قابلیت توقف و سازماندهی واحدها در طول نبردها، این بازی نه تنها نیاز من به یک دنیای فانتزی غنی را برآورده میکرد، بلکه به عنوان یک بازی استراتژیک قابل دسترسی نیز عمل میکرد. از آن زمان، زمان زیادی را به این سری بازی اختصاص دادهام و حالا که در حال بررسی جزئیات سری رومیزی هستم، با چالشهای جدید دسترسی روبرو میشوم.
موانع دسترسی در بازیهای رومیزی
من به خوبی با مفهوم دسترسی در بازیهای ویدئویی آشنا هستم. با بررسی صدها بازی و گفتگو با توسعهدهندگان، میدانم که بازیکنان دارای معلولیت به چه ویژگیها و طراحیهایی نیاز دارند. اما در دنیای بازیهای رومیزی، گزینههای کمی برای راحتی وجود دارد. یکی از اصلیترین موانع این است که نمیتوانم حتی تاسهای خود را بیندازم. هر تصمیمی که در این بازی گرفته میشود، بستگی به پرتاب تاس دارد و این فقدان استقلال به شدت محجوبکننده است.
تجربه جمعی و چالشهای آن
علاوه بر عدم توانایی در پرتاب تاس، نمیتوانم واحدهای خود را روی زمین قرار دهم یا حتی ارتش خود را بسازم و رنگآمیزی کنم. برای اولین بار در یک تجربهٔ بازی، بدون کمک دوستان یا خانواده کاملاً ویران شدهام. اما با وجود این موانع، لذت بیشتری از بازی میبرم، زیرا این چالشها من را به تفکر در مورد چگونگی عبور از این موانع در یک تجربهٔ فیزیکی و اجتماعی وادار میکند.