فیلم «مچ باکس» به کارگردانی سم هارگراو، داستان شون، یک جاسوس با بازی جان سینا، را روایت میکند که برای شرکت در یک مراسم خاکسپاری به زادگاهش بازمیگردد. اما به زودی او و دوستانش به طرز غیرمنتظرهای ربوده میشوند و در مرکز یک توطئه بزرگ در مورد یک بمب هستهای گمشده قرار میگیرند. شون باید با همکاری دوستانش هویت واقعی دزد را پیدا کند تا نامهایشان را پاک کند.
داستان و شخصیتها
فیلم با صحنههایی از یک شهر کوچک و زیبا آغاز میشود که به نظر میرسد از دهه ۵۰ الهام گرفته شده است. شون جوان، با بازی گراهام هاروی، در حال تلاش برای ابراز عشقش به ایمی (با بازی ریگان ماروم) است و میخواهد با هدیه دادن یک ماشین مچ باکس به او، دلش را به دست آورد. اما این تلاشها به نتیجه نمیرسند و داستان به ۲۸ سال بعد منتقل میشود، زمانی که شون به عنوان یک جاسوس با تجربه به زادگاهش بازمیگردد.
عملکرد بازیگران و کارگردانی
با وجود بازیگران بااستعدادی چون کوری استول، دانی گوریرا و گلشیفته فراهانی که همگی در نقشهای خود تلاش کردهاند، فیلم نتوانسته است آنطور که باید و شاید به تماشاگران متصل شود. کارگردانی سم هارگراو که پیش از این با آثارش در زمینه اکشن شناخته شده بود، در این فیلم نتوانسته است صحنههای اکشن قابل قبولی ارائه دهد. به نظر میرسد که هر چه به جلو میرویم، ارتباط بین شخصیتها و داستان به تدریج کمرنگتر میشود.
نتیجهگیری
در نهایت، «مچ باکس» به عنوان یک فیلم بر اساس یک محصول تجاری، نتوانسته است انتظارات را برآورده کند و بیشتر به یک تبلیغ ناموفق تبدیل شده است. با وجود تلاشهای صورتگرفته، این اثر نمیتواند به خوبی داستانی جذاب و ماندگار ارائه دهد و به جای آن، تماشاگران را با داستانی ضعیف و شخصیتهای فراموششدنی مواجه میکند.