در ابتدای داستان، با فیونا آشنا میشویم که در حال تجربه یک روز دشوار است. او در حالی که در وان حمام نشسته و به جزیرهای دورافتاده فکر میکند، زنگ در به صدا درمیآید. تحویل نودلهای فوری، نمادی از حال ناخوشایند اوست. با نگاهی به ایمیلهایش، متوجه میشویم که او از کارش اخراج شده و تنها پنج روز برای جمعآوری وسایلش از دفتر فرصت دارد. در این میان، پیامی از یک دوست قدیمی به نام foxyrogue1 میرسد که نشان میدهد فایونا حتی به پیامهای او نیز پاسخ نمیدهد.
دنیای بصری و داستانی جذاب
در ادامه، فایونا تصمیم میگیرد برای جمعآوری وسایلش از دفتر بیرون برود. یکی از نکات جالب درباره Neverway این است که بدون اینکه بهطور مستقیم بگوید کجا بروید، به خوبی شما را راهنمایی میکند. در ایستگاه قطار، تبلیغاتی برای جزیره مونتگومری مشاهده میشود که به وضوح به افسردگی فیونا اشاره دارد. سفر به دفتر، تجربهای است که همراه با انتخابهای کوچک و تعاملات با شخصیتهای دیگر، به غنای داستان کمک میکند.
ماجراهای غیرمنتظره در سفر به خانه
پس از جمعآوری وسایل، فیونا به سمت خانه بازمیگردد و در قطار با شخصی عجیب ملاقات میکند که ادعا میکند به بهشت رسیده است. این رخدادها به تدریج حال و هوای داستان را تغییر میدهد و ما را به دنیای مرموز و ناشناختهای میبرد. در نهایت، سفر فیونا نه تنها داستانی از افسردگی و تنهایی را روایت میکند، بلکه با تصاویری زیبا و جذاب، تجربهای فراموشنشدنی را برای بازیکن به ارمغان میآورد.